دست نوشته های یک ...!

گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام

پنجشنبه 28 شهریور 1392

گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام

شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام

گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه

چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام

شکوه در مذهب درویش حرامست ولی

با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام

ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید

از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام

می چرانم به غزل چشم غزالان وطن

مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام

شهریار از سخن خلق نیابم خللی

که بنای سخن بی خللی ساخته ام


"شهریار"


به سر موی دوست دل بستم "قیصر امین پور"

سه شنبه 26 شهریور 1392

به سر موی دوست دل بستم
رفت عمر و هنوز پا بستم 

کم ما گیر و عذر ما بپذیر
بیش از این بر نیامد از دستم ...

بیش از این خواستم ، ولی چه کنم ؟ 
چه کنم ؟ چون نمی توانستم

مگر این چند روزه در یابم
چله تا در نرفته از شستم

تو به فکر منی همیشه و من
تا به تو فکر می کنم ، هستم 

دیگران گر ز بی خودی مستند 
من از این خود ، از این خودی مستم

رو به سوی تو مستقیم ، دلم
این طرف ، آن طرف ندانستم 

جز همین زخم خوردن از چپ و راست
زین طرفها چه طرف بر بستم ؟ 

جرمم این بود : من خودم بودم !
جرمم این است : من خودم هستم !


"قیصر امین پور"


خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست

یکشنبه 17 شهریور 1392

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

درد خودبینی است می دانم تو را تدبیر نیست

کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است

در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست

شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است

شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست

اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است

شیخ این مجلس کهن سال است اما پیر نیست

در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است

توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست

همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام

عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست ...

باز اگر دیوانه ای سنگی به من زد شاد باش

خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست


به دریا می زنم !

شنبه 16 شهریور 1392

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم
به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر

من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش ، از آب و گلی دیگر

طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد
من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر

به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر


آن کس که زمین و چرخ افلاک نهاد

چهارشنبه 13 شهریور 1392

آن کس که زمین و چرخ افلاک نهاد

بس داغ که او بر دل غمناک نهاد

بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک

در طبل زمین و حقه ی خاک نهاد

*****

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان

برداشتمی من این فلک را ز میان

از نو فلکی دگر چنان ساختمی

کآزاده بکام دل رسیدی آسان

*****

حکیم خیام نیشابور


ای با تو در آمیخته چون جان ،تنم امشب

دوشنبه 11 شهریور 1392

ای با تو در آمیخته چون جان ،تنم امشب
‌لعلت گـل مرجـــــان زده بر گردنم امشب

مریـــــم صفت از فیـض تو ای نخل برومند
آبســـــــتن رسوائــــی فردا ، منم امشب

ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرســــود
روشن شودت چشم ،که تردامنم امشب

مهتابی و پــــاشیده شدی در شب جانم
‌از پرتو لطف تو چنیــــــن روشنـــم امشب

آن شمع فروزنده‌ی عشقـم که برد رشک
‌پیـــــــراهن فـــانوس ، به پیراهنـم امشب

گلبرگ نیم ،شبنم یک بوسه بسم نیست 
‌رگبـــــار پسندم ، که ز گل خرمنم امشب

آتـش نه ،زنی گرم تر از آتشم ای دوست
تنها نه به صورت ،که به معنـا زنـم امشب

پیمانه‌ی " سیمین "تنم ،پر می عشق است
‌زنهــــــار ازین باده ، که مرد افکنم امشب

بانوی غزل ایران - سیمین بهبهانی


من نمک گیرِ لبانِ شور و شیرینِ تو ام

پنجشنبه 7 شهریور 1392

من نمک گیرِ لبانِ شور و شیرینِ تو ام
شاعرِ شوریده یِ موهایِ پرچینِ تو ام

قصه گویِ خوابِ شب هایِ سیاهِ چشمِ تو
عاشقِ گلگونه هایِ سرخ و رنگینِ تو ام

بودنم در بودنت معنای بودن را گرفت
در نبودت ابری ازغمهای نمگینِ تو ام

تو مسیحایی و با هر دم مرا زنده کنی
تو اهورایی و من آتشگه دین تو ام

این و آن نیستم فقط آنم که با تو زیسته ام
آری آنگونه که دیدی، پیر آیین تو ام

تو دعایِ مستجابی ، در نیازِ چشمِ من
من پیاپی در پیِ پیکی از آمین تو ام

دل به دریا چه زنم ، در تنگ آغوشت خوشم
عید نوروزی و من ماهیِ هفسین تو ام


در كتــــاب چــــــــار فصـــــل زنـــدگی

پنجشنبه 7 شهریور 1392

در كتــــاب چــــــــار فصـــــل زنـــدگی
صفــحه ها پشــت ســرِ هم می روند

هر یك از این صفحه ها ، یك لحظه اند
لحـظــه ها با شــادی و غــم می روند

آفتــــاب و مــــاه ، یك خـــط در میـــان
گــاه پیـــــدا، گــاه پنــــهان می شوند

شــادی و غـــم نیز هر یك لحـــظه ای
بر سر این سفــره مهــمان می شوند

گـاه اوج خنـــــــده ی ما گریــــه است
گـاه اوج گریــــه ی ما خنـــــــده است

گــریـــــــه ، دل را آبیــــــاری می كنـــد
خنده ، یعنی این كه دل ها زنده است

زندگی، تركیب شــادی با غــــم است
دوســت می دارم مـن ایـن پیـــــونـد را

گر چه می گویند : شـادی بهتر است 
دوســـت دارم گریـــــه بـا لبـخـــــنـد را


آری به خدا دلم برایت تنگ است...

چهارشنبه 6 شهریور 1392

امروز که آینه جوابش سنگ است

در ذهن زمانه عشق هم بی رنگ است

هر کس که نداند تو خودت می دانی

آری به خدا دلم برایت تنگ است


دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم ...

سه شنبه 5 شهریور 1392

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم


تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم


شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم


چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم


دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم


فریاد ز بی مهریت ای گل که در این باغ
چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم


ای چشم سخنگوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم


نگاه کن که غم درون دیده ام...

چهارشنبه 30 مرداد 1392

نگاه کن که غم درون دیده ام...

چگونه قطره قطره اب می شود...

چگونه سایه ی سیاه سرکشم...

اسیر دست افتاب می شود...

نگاه کن...!

تمام هستی ام خراب می شود 

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن.....

تماما اسمان من...

پر از شهاب است...

مرا به را پر ستاره می کشانی...

فراتر از ستاره می نشانی...

نگاه کن...

من از ستاره سوختم...

لبالب از ستارگاه تب شدم...

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل...

ستاره چین برکه های شب شدم...

چه دور بود پیش از این زمین...

به این کبود غرفه های اسمان...

کنون به گوش من دوباره می رسد..

صدای تو.....

صدای بال برفی فرشتگان...

نگاه کن که من کجا رسیده ام...

به کهکشان ها

به بی کران

به جاودان

کنون که امدیم تا به اوج...

مرا بشوی با شراب موج ها..

مرا بپیچ در حریر بوسه ات...

مرا بخواه در شبان دیرپا..

مرا دگر رها مکن..

مرا از این ستاره جدا مکن..

نگاه کن که مومشب به راه ما...

چگونه قطره قطره اب می شود...

سارحی سیاه دیدگان من..

به لای لای گرم تو..

لبالب از شراب خواب می شود...

به روی گاهواره های شهر من...

نگاه کن...

تو می دمی و من افتاب می شوم..


شعر آهنگ عادت از هلن

چهارشنبه 30 مرداد 1392

یکم کمتر اگه بودی بهت عادت نمی کردم

کجا رفتی که من اینجام دارم پی تو می گردم

هنوز روزای بارونی منو به گریه میندازه

تو هرجایی که هستی باش در این خونه روت بازه

تو هرجایی دلم اونجاس بهت بدجور وابسته م

یه جوری منتظر میشم که تو باور کنی هستم

داره این حس دلشوره همه دنیامو می گیره

میترسم روزی برگردی که واسه عاشقی دیره

به احساست وفادارم به حسی که نیازم بود

تو این دنیا فقط عشقت تنها امتیازم بود

برای دیدنت دارم تموم شهر می گردم

یکم کمتر اگه بودی بهت عادت نمی کردم

تو هرجایی دلم اونجاس بهت بدجور وابسته م

یه جوری منتظر میشم که تو باور کنی هستم

داره این حس دلشوره دنیامو می گیره

میترسم روزی برگردی که واسه عاشقی دیره


شعر آهنگ ته قصه ما تلخ از رضا شیری

سه شنبه 29 مرداد 1392

ته قصه ما تلخ دوست دارم ولی میری

آخه این رفتن اجباره ازم چشماتو می گیری

با اینکه از همه دنیا بدونت دیگه سیرم من

دلم میخواد دم رفتن بخندی تا نمیرم من

دارم این حرفا رو میگم خودم اشکام سرازیره

بگو راحت میری بی من بگو گریه ت نمیگیره

به این تقدیر بی انصاف تو رو با گریه پس دادم

تو خوشبخت شی همین خوبه میسوزم اما دلشادم

ته قصه ما تلخ...

خداحافظ به تو گفتن مثل تیره به قلب عاشق و خسته

همین که میری از دنیام دیگه خالی میشه دستم

تنم میلرزه از دوریت ولی تو قرص و محکم باش

میون خاطرات من اگه شاد گاهی کم باش

ته قصه ما تلخ دوست دارم ولی میری

آخه این رفتن اجباره ازم چشماتو می گیری

ته قصه ما تلخ...


شعر آهنگ دستامو محکم تر بگیر از پویا

دوشنبه 28 مرداد 1392

امشب دوباره اومدی تا رویاهام رنگی بشه

شاید همین خواب عمیق پایان دلتنگی بشه

امشب دوباره اومدی تا خوابمو رنگی کنی

تا چشمای مغرورمو درگیر بی صبری کنی

دارم نگاهت می کنم داری ازم دل می بری

چشم بر نمی دارم ازت تو از همه زیباتری

حالا که قسمت دوری با رویاهات سر می کنم

دستامو محکم تر بگیر دستاتو باور می کنم

با رویاهات سر می کنم

برای دل بستن به تو دل کنده بودم از همه

چشمامو رو هم می زارم هر چی ببینمت کم

امشب دوباره اومدی تا حالمو بهتر کنی

تا خوابمو لبریز یاس , تا بغضمو پرپر کنی

حالا که قسمت دوری با رویاهات سر می کنم

دستامو محکم تر بگیر دستاتو باور می کنم

با رویاهات سر می کنم


شعر آهنگ چقدر دلتنگ دیدارم از رضا شیری

شنبه 26 مرداد 1392

یه تابوت میون ما یکم خاک و یکم دوری

همیشه بی کسیهامو تو میفهمی تو میدونی

یکم دلگیرم از دستت چقدر دلتنگ دیدارم

به جای آسمون دارم تمام روز می بارم

دارم دیوونه تر میشم همه روزا تو کابوسم

تورو از دور میبینم تورو با گریه می بوسم

یه چند وقته هوای تو منو دیوونه تر کرده

چقدر گرمای این احساس میوونه بغض من سرده

تو که رفتی بدون من شدم خالی تر از بودن

تو تنهایی به سر بردن یه حس بدتر از مردن

دارم دیوونه تر میشم همه روزا تو کابوسم

تورو از دور میبینم تورو با گریه می بوسم


شعر آهنگ یکی را دوست می دارم از استاد معین

پنجشنبه 24 مرداد 1392

یکی را دوست می‌دارم

ولی افسوس او هرگز نمی‌داند

نگاهش می‌کنم شاید

بخواند از نگاه من

که او را دوست می‌دارم

ولی افسوس او هرگز نمی‌داند

به برگ گل نوشتم من

تو را دوست می‌دارم

ولی افسوس او گل را

به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او

سلام من رسان و گو

تو را من دوست می‌دارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید

یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست می‌دارم

ولی افسوس و صد افسوس

زابر تیره برقی جست

که قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست می‌دارم

ولی افسوس او هرگز نمی‌داند


شعر آهنگ به دادم برس از داریوش اقدامی

چهارشنبه 23 مرداد 1392

به دادم برس من دارم میرم از دست

هنوزم از عشق اگه تو دلت هست

به دادم برس من کسی رو ندارم

بجز شونه تو کجا سر بزارم؟

نگاه کن تو چشمام ببین چی کشیدم

تو نیستی و بی تو ته خط رسیدم

ببین من بریدم به دادم برس

ته خط رسیدم به دادم برس

نگاه کن تپ چشمام ببین چی کشیدم

تو نیستی و بی تو ته خط رسیدم

تو نیستی و دنیا یه زندون و بس

تو نیستی و جدا نمیگیره هیچکس

تو نیستی و یه دنیا بهونه س

تو نیستی و بی تو دارم میرم از دست

ببین من بریدم به دادم برس

ته خط رسیدم به دادم برس

نگاه کن تو چشمام ببین چی کشیدم

تو نیستی و بی تو ته خط رسیدم

به دادم برس من دارم میرم از دست

هنوزم از عشق اگه تو دلت هست

به دادم برس من کسی رو ندارم

بجز شونه تو کجا سر بزارم؟

نگاه کن تو چشمام ببین چی کشیدم

تو نیستی و بی تو ته خط رسیدم


ناتوانی که دلش زار تو باشد چه کند؟

سه شنبه 22 مرداد 1392

گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟

طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟

شوخی و بی‌خبر از درد گرفتاری دل

دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند؟

چه غم از سینهٔ ریش و دل افگار مرا؟

سینه‌ریشی که دل‌افگار تو باشد چه کند؟

قصد جان و دل یاران بود اندیشهٔ تو

بی‌دلی کز دل و جان یار تو باشد چه کند؟

ای طبیب دل بیمار، بگو، بهر خدا

کان جگر خسته، که بیمار تو باشد چه کند؟

گوش بر گفتهٔ احباب توان کرد ولی

هر که را گوش به گفتار تو باشد چه کند؟

می‌کند بی تو هلالی همه شب نالهٔ زار

ناتوانی که دلش زار تو باشد چه کند؟


شعر آهنگ وطن از استاد داریوش اقبالی

پنجشنبه 17 مرداد 1392

وطن پرنده پر در خون


وطن شکفته گل در خون


وطن فلات شهید و شب


وطن حتی به سر خون


وطن ترانه زندانی


وطن قصیده ویرانی


ستاره ها اعدامیان ظلمت


به خاک اگر چه میریزند


سحر دوباره بر میخیزند


بخوان که دوباره بخواند این عشیره زندانی


گل سرود شکستن را


بگو که به خون بسراید این قبیله قربانی


حرف آخر رستن را


با دژخیمان اگر شکنجه


اگر بند هست و شلاق و خنجر


اگر مسلسل و انگشتر با ما تبار فدایی با ما غرور رهایی


به نام آهن و گندم اینک ترانه آزادی


اینک سرودن مردم


امروز ما امروز فریاد


فردای ما روز بزرگ میعاد


بگو که دوباره می خوانم


با تمامی یارانم


گل سرود شکستن را


بگو که به خون میسرایم


دوباره با دل و جانم


حرف آخر رستن را


بگو به ایران بگو به ایران


شعر آهنگ خسته والدین از استاد بابک رادمنش

چهارشنبه 16 مرداد 1392

یه عمر عزیزت بودم یه عمر عزیزم بودی

به وقت دلواپسی ها کنار من آسودی

دلم نمیخواد بشم همدم دردمندان

فرزندم نبر منو به خانه سالمندان

بذار بمونم خونه م هم شاد و هم خندان

فرزندم نبر منو به خانه سالمندان

خونه همه امیدمه شور عشق و نویدمه

منو ازش جدا  نکن

خونه شوق و سرورمه خونه همه غرورمه

منو ازش جدا  نکن

دلم نمیخواد بشم همدم دردمندان

فرزندم نبر منو به خانه سالمندان

بذار بمونم خونه م هم شاد و هم خندان

فرزندم نبر منو به خانه سالمندان

من که برات تو زندگی هیچ چیزی کم نذاشتم

من که عمر عزیزمو به پای تو گذاشتم

این آخر عمری منو از نوه هام جدا نکن

من عاشق خونمونم اینجور منو رها نکن

دلم نمیخواد بشم همدم دردمندان

فرزندم نبر منو به خانه سالمندان

بذار بمونم خونه م هم شاد و هم خندان

فرزندم نبر منو به خانه سالمندان

فرزندم نبر منو به خانه سالمندان



فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic