دست نوشته های یک ...!

شعر آهنگ مثل مرگ از محمد علیزاده

یکشنبه 22 اسفند 1395

ای روح مه گرفته

ای آسمانه ابری

با من ببار تا صبح

دیگر نمانده صبری
بدرود با تو ای خوب

ای از غزل فراتر

برگرد تا سر آغاز

ای تکیه گاه آخر ای تکیه گاه آخر


در چشم تو نشستن آغاز گم شدن بود

این لحظه های بی تو تکرار مرگ من بود
بین من و نفسهات دیوار بود و دیوار

غمگینتر از غروبم در آرزوی دیدار

ای روح مه گرفته

ای آسمانه ابری

با من ببار تا صبح

دیگر نمانده صبری
بدرود با تو ای خوب

ای از غزل فراتر

برگرد تا سر آغاز

ای تکیه گاه آخر ای تکیه گاه آخر


از دور بوسه بر تو

بر چشمهای گریان

از دستهای مؤمن

تا شانه های لرزان
برگرد تا سرآغاز

تا شاعرانه بیدار

تعبیر هر ترانه

دیگر خدا نگهدار


ای روح مه گرفته

ای آسمانه ابری

با من ببار تا صبح

دیگر نمانده صبری
بدرود با تو ای خوب

ای از غزل فراتر

برگرد تا سر آغاز

ای تکیه گاه آخر ای تکیه گاه آخر



شعر آهنگ بیمارم از محمد علیزاده

جمعه 20 اسفند 1395

باز روبرومی با چشمای خیس
طرز نگاهت مث همیشه نیست
دستاتو می گیرم آروم بشی
با اینکه تو دلیل آرامشی

خلوت نکن عشقم اینجا با خودت
من هستم و موندی تنها با خودت
کاشکی می دونستی تو چه حالی ام
تو با چی می جنگی من که دست خالی ام

بیمارم دلیل درد قلب من اینه
می بینم
نگاه تو دوباره غمگینه
چه سخته وقتی آدم انتهای زندگیشو می بینه

من هستم
به من بگو تموم درداتو
پاک کردم
با اشک چشمم اشک چشماتو
چه فرقی داره اینکه من مقصرم یا تو

حرف دلم عوض نمیشه عاشقم
کارم همینه من همیشه عاشقم
یادت نره غمت غم دوتای ماست
اشتباست همین که دست ما دو تا جداست

چی شد که اینجوری حالت بده
بازم به ما زمونه پشت پا زده
من میدونم بازم تو واسم بگو
خیس شده از اشک تو لباسم بگو

بیمارم دلیل درد قلب من اینه
می بینم
نگاه تو دوباره غمگینه
چه سخته وقتی آدم انتهای زندگیشو می بینه
من هستم
به من بگو تموم درداتو
پاک کردم
با اشک چشمم اشک چشماتو
چه فرقی داره اینکه من مقصرم یا تو


شعر آهنگ آیینه قدی از مهدی یراحی

جمعه 20 اسفند 1395

نپرس ازم چه مرگم

نمیتونم بفهممت ، دیگه تو رو

گذشته سِیلش از سرم

فقط شکستم از همه ، تو هم برو

آینه یِ قدی ، توش یه مردِ پاشیده یِ زخمی

که زندگیشو قاب کرد و بخشید

تا باشه نزدیکتر به اون ، کسی که عاشقش نموند

آسمون ، بذار برات ببارم و

ببین چه فصلی دارم و ، خاموش بکن ستارمو

آسمون ، بذار برات ببارم و

ببین چه فصلی دارم و ، خاموش بکن ستارمو

نقاب میزنم ، که حتماً منو گم کنی

برو دورِ دور ، تا راهِ برگشتنو گم کنی

کوچه های بن بست، مسیرِ خاطرات مُردست

ببین که جمعه ــَست بینمون ، کسی نموند جز آسمون

آسمون ، بذار برات ببارم و

ببین چه فصلی دارم و ، خاموش بکن ستارمو

آسمون ، بذار برات ببارم و

ببین چه فصلی دارم و ، خاموش بکن ستارمو


شعر آهنگ کاروان از علی زند وکیلی

یکشنبه 15 اسفند 1395

همه شب نالم چون نی که غمی دارم که غمی دارم دل و جان بردی اما نشدی یارم

... یارم


با ما بودی بی ما رفتی چو بوی گل به کجا رفتی تنها ماندم تنها رفتی


چو کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود دور از یارم خون میبارم , دور از یارم خون میبارم


فتادم از پا به نا توانی اسیر عشقم چنان که دانی


رهایی از غمت نمیتوانم تو چاره ای کن که میتوانی


گر ز دل برارم آهی آتش از دلم خیزد چون ستاره از مژگانم اشکه آتشین ریزد


چو کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود دور از یارم خون میبارم , دور از یارم خون میبارم


نه حریفی تاوان غمه دل گویم نه امیدی در خاطر که تو را جویم


ای شادیه جان سر به روان که از بر ما رفتی از محفل ما چون دل ما سوی کجا رفتی


تنها ماندم تنها رفتی تنها رفتی







فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها