دست نوشته های یک ...!

شعر آهنگ میتونستی نری از رضا شیری

پنجشنبه 30 مهر 1394

بدون تو همه روزام از عشق خالین
بدون تو همه شبام برام تکرارین
کاش یه کمی بیشتر به من به قلب من نگاه میکردی
کاشکی وقتی میدید میمیرم از غصه صدام میکردی
کاشکی اشکام نمیریختن نمیدیدی آسون نمیرفتی
تو دستاشو گرفتی رفتی که رفتی
تو میتونستی بمونی
تو میتونستی نری
تو میتونستی از منو دلم ساده نگذری
تو میتونستی بمونی
تو میتونستی نری
تو میتونستی از منو دلم ساده نگذری

بدون تو همیشه من ستاره هارو میشمرم
اگه برنگردی پیشم عشقم تورو دسته خدا میسپارم
بدون تو همیشه گریست و همیشه لبخندا روی لبام خشکن
ولی اون منو دوست نداشت
رفت و به عشقش پشت کرد

تو میتونستی بمونی
تو میتونستی نری
تو میتونستی از منو دلم ساده نگذری

 

تو میتونستی بمونی
تو میتونستی نری
تو میتونستی از منو دلم ساده نگذری



شعر آهنگ آغوش امن از رضا صادقی

پنجشنبه 30 مهر 1394

بهم گفتن گلت رو آب برده
دیگه تنها شدی برا همیشه
کسی که دلشو زده به دریا
به این راحتیا پیدا نمیشه
بهم گفتن گلت رو آب برده کسی از جای اون خبر نداره
دیگه باید بشینی تا یه روزی که دریا پرپرش رو پس بیاره
حالا میگن تو رو با دست بسته , تو رو زنده ی زنده خاک کردن
نمیدونی که مادر چی کشیدم
منو با این خبر هلاک کردن
پر حرفم پر دردم عزیزم
ولی آغوش من امنه هنوزم
بذار دستاتو وا کنم عزیزم
تو آغوش تو راحت تر بسوزم
پر حرفم پر دردم عزیزم ولی آغوش من امنه هنوزم
بذار دستاتو وا کنم عزیزم تو آغوش تو راحت تر بسوزم

اگه دست تو رو نبسته بودن
میتونستی با یه لشکر بجنگی
تو بچه شیر این خاکی , نترسی
تو میتونی که بی سنگر , بجنگی
بگو تا داغ تازم تازه تر شه
بهت لحظه آخر آب دادن
آخه مادر برای تو بمیره
که اینجوری تورو عذاب دادن
برا عکسات رو پام لالایی خوندم
شبای بی کسی و بیقراری
که جرءت کرده دستاتو ببنده , بمیرم تو مگه مادر نداری
بهم برخورده مادر بغض دارم , قسم خوردم دیگه دریا نمیرم
قسم خوردم گلم مثل خود تو , منم با دستای بسته بمیرم
پر حرفم پر دردم عزیزم
ولی آغوش من امنه هنوزم
بذار دستاتو وا کنم عزیزم
تو آغوش تو راحت تر بسوزم
پر حرفم پر دردم عزیزم ولی آغوش من امن هنوزم
بذار دستاتو وا کنم عزیزم تو آغوش تو راحت تر بسوزم


شعر آهنگ حظ کردم از شاهرخ

شنبه 25 مهر 1394

میون بغض و لبخندم

میون خواب و بیداری

تو هم با من به این رویا

یه حس مشترک داری

هنوزم باورش سخته

که تو اینجایی بی وقفه

حالا دنیای من با تو

همین جا زیر این سقفه

با تصویر همین دیدار

جهان یک لحظه ماتش برد

تا که چشماتو وا کردی

غمای توی قلبم مرد

تو رو دیدم خدا خندید

من از عشق تو حظ کردم

با تو من کل دنیا رو

تو یک لحه عوض کردم


شعر آهنگ شب آخر از استاد داریوش اقبالی

پنجشنبه 23 مهر 1394

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی

شبی که شام ِ آخر بود به دست دوست خنجر بود

میان عشق و آینه یه جنگ نا برابر بود

چه جنگ نابرابری چه دستی و چه خنجری

چه قصه ی محقری چه اول و چه آخری


ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستیم

ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه ها هستیم

سفر با تو چه زیبا بود به زیبایی رویا بود

نمیدیدیمو میرفتیم هزاران سایه با ما بود

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی


در آن هنگامه ی تردید در آن بن بست بی اُمید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پَر پَر بود
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب ِ آغاز تنهایی شب ِ پایان باور بود

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی
شبی که شام ِ آخر بود به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نا برابر بود

چه جنگ نابرابری چه دستی و چه خنجری
چه قصه ی محقری چه اول و چه آخری...






فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو