تبلیغات
دست نوشته های یک ...! - شعر آهنگ لعنت از باران
دست نوشته های یک ...!

شعر آهنگ لعنت از باران

جمعه 20 بهمن 1396

غم گرفته دوباره صدامو
نم زده باز هوای چشامو
نیستی و تکیه دادم به دیوار دوباره
بعد تو پا میزارم توو رویا
با خیال تو هر شب همینجا
اشک چشمام تمومی نداره، نداره...
صدای خش خش برگ و پاییز و بارون
باز خیال تو با قلب داغون
نیستی و خیره میشم به عکس دوتامون
کاش میشد دستاتو قرض میکردم
باز کنارم تورو فرض میکردم
تا خود صبح قدم میزدیم توو خیابون
لعنت به حسی که نزاشته هیچ کسی به جات بیاد
یکی که تا همیشه پشتته توو سختی ها
همون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پره
لعنت به کل خاطراتمون که با تو داشتم و
به من که زندگیمو پای تو گذاشتم و
همون که روز و شب به اسم تو قسم میخوره



حق من نیست چشاتو نبینم
باز نتونم کنارت بشینم
از تو تنها همین غصه هات مونده پیشم
خاطراتت یه کوهه رو دوشم
با میپیچه صدات توی گوشم
دارم اینجا بدون تو دیوونه میشم
باز بیا و همه باورم شو
باز رفیق چشای ترم شو
باز بیا عاشقم شو دوباره، دوباره...
بی تو میمیره اینجا بزودی
اونی که کل دنیاش تو بودی
خیلی خستس به این دوری عادت نداره
لعنت به حسی که نزاشته هیچ کسی به جات بیاد
یکی که تا همیشه پشتته توو سختی ها
همون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پره
لعنت به کل خاطراتمون که با تو داشتم و
به من که زندگیمو پای تو گذاشتم و
همون که روز و شب به اسم تو قسم میخوره


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها